داستان مردی که سه بار عاشق شد

نویسنده:

۱۰:۴۱:۵۰

1. جام ملت‌های اروپا شروع شده و شما هم می‌توانید مثل من اپلیکیشن این مسابقات را دانلود کنید. چیز محشر بی‌نظیری است و من که عاشقش شدم. اسپانسرش یک شرکت هواپیمایی ترکی است که احتمالا باید پول کلانی را هزینه این کار کرده باشد. اپلیکیشنش بی نظیر است. تمام تیم‌ها و بازیکن‌ها را دارد و شما می‌توانید یک تیم ملی و چند بازیکن مختلف از کشورهای متنوع را انتخاب کنید تا اخبار آنها را برایتان در اولیوت قرار دهد. بهشت هواداران فوتبالی. روی رونالدو یا نانی یا رونی یا نویر کلیک می‌کنی و می‌شود بازیکنت و تمام اخبار را برایتان می‌آورد.

داشتم به این فکر می‌کردم چرا ما در ایران از این کارها نمی‌کنیم؟ یک اپلیکیشن تر و تمیز بسازیم برای لیگ برتر. برای تیم‌های مختلف. برای بازیکن‌هایی که دوستشان داریم. چرا یک اپلیکیشن نسازیم برای استقلال یا پرسپولیس؟ تاریخچه و مشخصات و اسم و بازیکن ها و افتخارات تیم‌ها را در آن قید کنیم و کلی از همین شامورتی بازی‌ها و یک اسپانسر هم بگذاریم پای کار و یک مسابقه پیش بینی نتایج هم بگذاریم داخلش. از همین کارها دیگر. چه کار سختی است مگر؟ چه کم داریم مگر ما از آنها؟ فضای وب که شاخ و دم ندارد. ما هم می‌توانیم. مگر الان صنعت بازی سازی ما پیشرفت نکرده؟ مگر این هم اپلیکیشن جذاب برای سایت‌ها و روزنامه‌های مختلف در کشور خودمان طراحی نشده؟ چرا درست و درمان این کار را پیش نمی‌گیریم؟ چرا نمی‌افتیم داخل فضای تجاری سازی کارهایی مثل این؟

2. ماه رمضان شده و دوباره ماه عسل مهمان برنامه‌های تلویزیونی ماست. من خودم ماه عسل برنامه مورد علاقه‌ام نیست. کمتر می‌نشینم به تماشای آن. خیلی برایم جذابیت ندارد. با این همه نمی‌توانم منکر اهمیتش شوم. قبول دارم. خیلی غم و غصه توی برنامه‌اش به خورد مردم داده می‌شود ولی گاهی از دستشان بر می‌رود و یک برنامه‌های خوبی هم نشان داده می‌شود. مثلا همین برنامه‌ای که همزمان با نوشته شدن این مطلب دارد پخش می‌شود. یک پیرمرد شاعر عاشق پیشه که در زندگی‌اش سه بار عاشق شده و هر سه بار هم به هیچ جایی نرسیده و بعدها با همان ادبیات نیم بند و سواد کمش، کتابش را هم نوشته و خودش هم کتاب را منتشر کرده و خودش هم در خیابان کتاب‌هایش را می‌فروشد. این داستان عالی است. غمی ندارد. غمی هم اگر باشد مهم نیست. مرد آنقدر شیرین است و داستانش آنقدر شیرین که آدم نمی‌تواند چشم بردارد. صدای تلویزیون را آنقدر زیاد کرده‌ام که همزمان با تایپ کردن این کلمات حرف‌ها را بشنوم.

می‌دانید؟ این داستان بی‌نظیری است. می‌شود از رویش فیلمی ساخت. دستکم مستندی، چیزی. کاش آدم‌ها داستان عاشق شدنشان را بنویسند. کاش بشود داستان عشق و عاشقی را به کودکان آموخت.

3. ماه رمضانی کمی مهربان تر باشیم. با آدم‌ها و با حیوانات. با هر آنکه در این دنیای پهناور نفس می‌کشد. هر جانداری که خدا جانش داده، لایق مهر ماست. ماه رمضانی هوای همسایه‌ها را داشته باشیم. نزدیک‌تر شویم به خودمان و به زندگی .

4. بالاخره من هم به دام اینستاگرام افتادم و سری زدم به این دیار پر طرفدار. اینستاگرام برای من که بیشتر بیننده هستم، چه فرصتی است برای دیدن عکس آدم‌ها. آرنولد عکسی از خودش گذاشته در حال دوچرخه سواری. وین رونی عکسی از خود گذاشته با پیراهن تیم ملی انگلیس. این آدم‌ها کاری که می‌کنند را به نمایش می‌گذارند نه کاری که نمی‌کنند.  قصه جالبی است. شما پیشنهاد می‌کنید کدام صفحه اینستاگرام را فالوو کنم؟

 

برگرفته از
خودمونی
لینک کوتاه

دیدگاه

0 دیدگاه برای “داستان مردی که سه بار عاشق شد”