آیا الون دوباره شانسی برای شکست دادن وکنا به دست میآورد؟ آیا مکس قرار است بیدار شود؟ آیا ویل میتواند بالاخره به آرامش برسد؟ اینها تنها بخشی از بزرگترین سؤالاتی بود که با شروع بخش اول فصل پنجم سریال Stranger Things در ذهن داشتم. از آنجا که بیش از سه سال از پایان فصل چهارم گذشته، فهرست پرسشهایی که همچنان بیپاسخ مانده بود به شکلی طولانی و طاقتفرسا تبدیل شده بود. اما همانطور که میگویند، «خوبیها نصیب کسانی میشود که صبر میکنند»، زیرا چهار قسمت بخش اول خیلی زود به برخی از پرسشهای من پاسخ دادند.
داستان یک سال و نیم پس از رویدادهای فصل چهارم ادامه مییابد. شهر هاوکینز اکنون پس از زلزلهای که شهر را ویران کرد، تحت کنترل نظامی قرار دارد؛ زلزلهای که درواقع توسط وکنا رخ داده بود. این شرور از زمانی که با اصابت گلوله از پنجره به بیرون پرتاب شد، دیده نشده، اما این باعث نشده که گروه از آمادگی برای حرکت بعدی او دست بکشند. در حالی که هاپر و جویس به الون برای تمرین کمک میکنند، مایک، ویل، داستین، لوکاس، نانسی، جاناتان، استیو و رابین راههایی برای یافتن وکنا هماهنگ میکنند. مکس همچنان حضور دارد اما در کماست و یادآور خطرات عظیمی است که همه را تهدید میکند.
بازگشت به دنیای Stranger Things هیجانانگیز است، اما برادران دافر در چهار قسمت نخست فصل پنجم تصمیمات روایی خطرناکی میگیرند که پیامدهای جدی خواهند داشت؛ حتی ممکن است نگاه مخاطبان به کل سریال را تغییر دهند. واکنشها به این پیچشهای داستانی قطعاً گسترده خواهد بود، اما این پیامدهای یک مشکل قدیمی مربوط به شخصیتپردازی است که روند داستان را مختل میکند. تنها چهار قسمت دیگر باقی مانده، قسمت در کریسمس منتشر میشود و قسمت پایانی قرار است در شب سال نو پخش شود و زمان رو به پایان است تا سریال به ریشههایی بازگردد که ما را در سال ۲۰۱۶ عاشق گروه هاوکینز کرد.
فصل پایانی سریال با سرعت آغاز میشود
پس از سه سال انتظار، بدترین کاری که برادران دافر میتوانستند انجام دهند یک شروع آهسته و کشدار برای فصل پنجم بود. خوشبختانه چنین اتفاقی رخ نداده است. شخصیتها درست مانند تماشاگران برای آغاز فصل آخر بیتاباند و امیدوارند پایانبندی رضایتبخشی در گوشه و کنار داستان پنهان شده باشد. قهرمانان هاوکینز نهتنها برای رویارویی دوباره با وکنا آماده شدهاند، بلکه تمام این مدت او را جستوجو کردهاند تا حملهای از سوی خودشان ترتیب دهند.
بدون اتلاف وقت، فصل پنجم سریال Stranger Things شروعی قدرتمند دارد. زندگی برای شخصیتها آسان نبوده، اما گروه اصلی همچنان واحدی مستحکم است و خود را با جهنمی که هاوکینز به آن تبدیل شده وفق دادهاند. بسیاری چیزها پس از زلزله تغییر کرده و چالشهای بیشتری برای دور ماندن از نیروهای نظامی ایجاد شده است؛ چالشی که حالتی شبیه فیلم Red Dawn دارد و آنها را وادار میکند در مأموریتهای مخفیانه خود خلاقیت بیشتری به خرج دهند.
سن بازیگران—بهویژه شخصیتهای جوانتر—همچنان موضوعی بحثبرانگیز خواهد بود، اما بلوغ آنها به داستان مزیت میبخشد. الون حالا با اعتمادبهنفسی تازه ظاهر میشود؛ صریحتر و پرسشگرتر. مایک نیز لحظهای احساسی با هالی دارد که به یکی از تأثیرگذارترین بخشهای Volume 1 تبدیل میشود.
بخش اول با مشکلی قدیمی در Stranger Things روبهرو میشود
همانطور که از فصل یک دیدهایم، هیچ برنامهای هنگام مواجهه با آپساید داون طبق انتظار پیش نمیرود. وقتی نقشه شکست وکنا در Volume 1 آغاز به فروپاشی میکند، سریال شخصیتها را جدا کرده و گروههای کوچکتری میسازد. اگرچه این جداسازی گاهی منجر به بهترین همتیمیهای سریال شده—مانند داستین و استیو، جویس و هاپر، نانسی و جاناتان—اما همواره مشکلاتی نیز ایجاد کرده است.
واقعیت این است که دامنه Stranger Things آنقدر بزرگ شده، با جهانسازی و افسانهپردازی بیشتر که این خطوط داستانی جداگانه، سریال را بیش از حد پیچیده جلوه میدهد.
با توجه به تعداد زیاد شخصیتها، دوباره یادمان میآید چرا این سریال هم نعمت است و هم دردسر. از یکسو، تقریباً یک دهه دنبال کردن این شخصیتها باعث ایجاد پیوند عاطفی شدیدی شده است. طبیعی است که به برخی بیشتر علاقه داشته باشیم، اما وقتی تعداد شخصیتهای اصلی اینقدر زیاد است، روایت ضربه میخورد. این مشکل در فصل چهارم بسیار پررنگ بود، زمانی که شخصیتها در ایندیانا، کالیفرنیا و روسیه پخش شده بودند.
فصل پنجم همچنان هاوکینز را مرکز خود قرار میدهد، اما شخصیتها در بیشتر قسمتهای بخش اول مجبور به جدا شدن در گروههای کوچک میشوند. هرچند این در مقیاس کوچک مشکلساز نیست، اما گسترش بیش از حد سریال باعث شده این سیر روایی تکهتکه، بیش از حد پیچیده احساس شود.
با وجود زمان طولانی هر قسمت، ممکن است یک لحظه جذاب برای نیم ساعت یا بیشتر رها شود تا سریال به گروه دیگری بپردازد. علاوه بر این، فصل پنجم باید تمام گرهها را باز کند و با تنها چند قسمت باقیمانده، این کار دشوارتر خواهد شد.
بخش اول ریسکهای بزرگی میکند که مخاطبان Stranger Things را دو دسته خواهد کرد
اگر بخواهم یک کلمه برای توصیف بخش اول فصل پنجم سریال Stranger Thing استفاده کنم، آن کلمه «جاهطلبانه» است. با وجود پیچیدگی ناشی از بخشهای متعدد داستان در هاوکینز، آپساید داون و ذهن آشفته وکنا، چهار قسمت نخست چندین ریسک بزرگ در مورد شخصیتها انجام میدهند که ممکن است باعث اختلاف نظر گستردهای میان مخاطبان شود.
این به آن معنا نیست که فصل پایانی پر از خطا است؛ بلکه چند صحنه واقعاً چشمگیر در این چهار قسمت دیده میشود. البته فاصله طولانی بین فصلها باعث شده برخی از پیچشها تأثیر احساسی کمتری داشته باشند. برای مثال، مثلث عشقی نانسی، جاناتان و استیو شاید از نظر زمانی منطقی باشد، اما آیا هنوز بعد از ۹ سال به آن نیاز داریم؟
روابط عاشقانه کنار، افشاگریهای بزرگی وجود دارد که قطعاً بحثبرانگیز خواهد شد، بهخصوص با توجه به انتقادهای پیشین مخاطبان. تقریباً هر جنبهای از سریال بارها و بارها توسط طرفداران تحلیل شده و کمتر چیزی باقی مانده که حدس زده نشده باشد؛ بنابراین برخی از پیچشهای داستانی ممکن است تا حدی قابل پیشبینی احساس شوند.
با این حال، من اقدام برادران دافر را برای ریسکپذیری در آستانه پایان سریال تحسین میکنم. شما میتوانید این سریال را به هر چیزی متهم کنید، اما «خستهکننده» هرگز یکی از آنها نیست. هرچند برخی تصمیمات روایی ممکن است اختلافبرانگیز باشند، اما هنوز زمان وجود دارد تا سریال بتواند پایانی کامل و رضایتبخش داشته باشد.

