در ژانر فانتزی، جهان سینما را میتوان به دو دوره تقسیم کرد: پیش از ارباب حلقهها و پس از آن. سهگانه ماندگار پیتر جکسون که بر اساس مجموعه مشهور جی. آر. آر. تالکین ساخته شد، اثری را به پرده سینما آورد که بسیاری آن را مهمترین اثر ادبی قرن بیستم میدانند. نتیجه، سه فیلم تحسینشده، محبوب، موفق از نظر تجاری بود که در دهه ۲۰۰۰ میلادی به پدیدهای فرهنگی تبدیل شدند.
ارباب حلقهها تقریباً بهتنهایی ژانر فانتزی را که در آن دوران رو به افول بود، احیا کرد و عصر تازهای از فیلمسازی مبتنی بر فرنچایزها را آغاز کرد. با این حال، کمتر اثری توانست از نظر کیفیت کلی به آن نزدیک شود؛ حتی تلاشهای بعدی خود پیتر جکسون در سرزمین میانه نیز به آن سطح نرسیدند.
با وجود این، اگر درباره اهمیت تاریخی صحبت کنیم، شاید بتوان گفت سه فیلم فانتزی دیگر از نظر تأثیرگذاری، نفوذ فرهنگی، اهمیت در ژانر فانتزی و تأثیر کلی بر سینما، جایگاهی حتی فراتر از ارباب حلقهها دارند. این موضوع به معنای کماهمیت جلوه دادن دستاوردهای سهگانه جکسون نیست، بلکه تلاشی است برای قرار دادن ژانر فانتزی در بستر تاریخی آن و بررسی آثاری که بیشترین تأثیر را بر شکلگیری این ژانر داشتهاند.
سفیدبرفی و هفت کوتوله؛ فیلمی که انیمیشن را متحول کرد
هیچ استودیویی به اندازه دیزنی با فانتزی سینمایی گره نخورده است، همانطور که هیچ فیلمی به اندازه سفیدبرفی و هفت کوتوله برای تاریخ دیزنی اهمیت ندارد.
نخستین فیلم بلند این استودیو در دورانی ساخته شد که ایده ساخت یک انیمیشن بلند برای بسیاری خندهدار به نظر میرسید. مخالفان پروژه آن را «حماقت دیزنی» مینامیدند و باور نداشتند چنین اثری امکان ساخت داشته باشد.
اما والت دیزنی خلاف آن را ثابت کرد و باقی ماجرا به تاریخ پیوست.
این فیلم که اقتباسی از افسانه آلمانی سال ۱۸۱۲ است، داستان شاهزادهای به نام سفیدبرفی را روایت میکند که زیباییاش حسادت نامادری شرورش، ملکه، را برمیانگیزد. شکارچی مأمور قتل او، در نهایت اجازه فرار به سفیدبرفی میدهد. او به جنگل پناه میبرد و در خانه هفت کوتوله مأمن تازهای پیدا میکند.
چرا سفیدبرفی یکی از مهمترین فیلمهای فانتزی تاریخ است؟
تماشای سفیدبرفی و هفت کوتوله هنوز هم تجربهای دلنشین و خیرهکننده محسوب میشود. فیلم از نظر بصری زیباست، انیمیشن روان و جزئیات دقیق آن به این قصه ساده لایهای از احساس و تأثیرگذاری میبخشد.
اگر این اثر پس از گذشت نزدیک به یک قرن همچنان تحسینبرانگیز است، میتوان تصور کرد مخاطبان دهه ۱۹۳۰ هنگام تماشای آن چه شگفتیای را تجربه کردهاند.
در اواخر دهه ۳۰ میلادی، فرار از واقعیت برای مردم اهمیت زیادی داشت و این اثر هنری درخشان، تعریف واقعی آن بود.
اما مهمتر از همه، سفیدبرفی و هفت کوتوله درهای تازهای را به روی انیمیشن بهعنوان یک رسانه مستقل گشود. این فیلم دیزنی را به مهمترین مقصد فانتزی سینمایی تبدیل کرد؛ کارخانهای برای رؤیاها و شادیهای دوران کودکی که هیچ غول هالیوودی دیگری نتوانست با آن رقابت کند.
دیزنی شاید امروز بخشی از درخشش گذشته خود را از دست داده باشد، اما همچنان یکی از غولهای صنعت سرگرمی است؛ جایگاهی که تا حد زیادی مدیون میراث شاهکارهایی مانند سفیدبرفی است.
جادوگر شهر اُز؛ الگویی برای فانتزی لایو اکشن
موفقیت سفیدبرفی باعث شد استودیوهای هالیوودی ریسک بیشتری در حوزه فانتزی بپذیرند.
استودیو MGM که یکی از مهمترین استودیوهای عصر طلایی هالیوود محسوب میشد، تصمیم گرفت آثار فرانک ال. باوم را بار دیگر به سینما بیاورد. برخلاف تصور بسیاری، نسخه سال ۱۹۳۹ جادوگر شهر اُز نخستین اقتباس از آثار باوم نبود، بلکه نهمین اقتباس سینمایی از آنها به شمار میرفت.
با این حال، این نسخه بهترین، ماندگارترین، شناختهشدهترین اقتباس شد و میراث شهر اُز را برای همیشه تعریف کرد.
این فیلم که کارگردانی آن در مراحل مختلف تولید پرحاشیهاش میان چند نفر جابهجا شد و معمولاً نام ویکتور فلمینگ بهعنوان کارگردان اصلی آن مطرح میشود، جودی گارلند را در نقشی جاودانه معرفی کرد.
او نقش دوروتی را بازی میکند؛ دختری جوان که بر اثر گردباد از کانزاس به سرزمین اُز منتقل میشود. دوروتی در این سرزمین با سه طردشده دیگر همراه میشود تا در جاده آجری زردرنگ به دیدار جادوگر بزرگ اُز برود، در حالی که جادوگر شرور غرب نیز در تعقیب آنهاست.
جادوگر شهر اُز چگونه فانتزی سینمایی را تعریف کرد؟
اگر سفیدبرفی ثابت کرد فانتزی میتواند مخاطبان همه سنین را جذب کند، جادوگر شهر اُز نشان داد که این ژانر در قالب لایو اکشن نیز موفق خواهد بود.
فیلم سرشار از انرژی، رنگ، تخیل و شگفتی است. جهانی افسونکننده خلق میکند که مملو از امکان و خیال است و تمامی انتظارات را زیر پا میگذارد.
طراحی لباسها جذاباند، دکورها تعادل مناسبی میان سادگی و دوستداشتنی بودن دارند، ترانهها فراموشنشدنی هستند، داستان به شکلی دلگرمکننده روایت میشود.
بازی بازیگران نیز به الگوهای ماندگار ژانر فانتزی تبدیل شدهاند. در بسیاری از جنبهها، دوروتی جودی گارلند و جادوگر شرور غرب، تصویری نهایی از خیر و شر در فانتزی سینمایی هستند.
این فیلم چنان جایگاهی افسانهای یافته که میتوان گفت تقریباً بهتنهایی تصور جمعی ما از ظاهر، صدا، احساس فانتزی سینمایی را شکل داده است.
هر زمان به ژانر فانتزی فکر میکنیم، بیش از هر اثر دیگری، جادوگر شهر اُز در ناخودآگاه ما حضور دارد. این فیلم حقیقتاً از جنس رؤیاها ساخته شده است.
جنگ ستارگان؛ امیدی تازه و تولد بلاکباستر مدرن
در سال ۱۹۷۷، جورج لوکاس با حماسه فضایی خود که در کهکشانی دوردست جریان داشت، سینما را متحول کرد.
جنگ ستارگان: قسمت چهارم – امیدی تازه که آن زمان تنها با نام جنگ ستارگان شناخته میشد، چشمانداز صنعت سرگرمی را برای همیشه تغییر داد.
این فیلم که نویسندگی و کارگردانی آن بر عهده جورج لوکاس بود، داستان لوک اسکایواکر را دنبال میکند؛ جوانی روستایی که ربات R2-D2 را به دست میآورد و از طریق آن به پیامی از پرنسس لیا خطاب به اوبیوان کنوبی دست پیدا میکند.
لیا از اوبیوان میخواهد نقشههای دزدیدهشده ستاره مرگ را به پدرش در آلدران برساند. لوک و اوبیوان در ادامه با قاچاقچیای به نام هان سولو و همکار ووکی او، چوباکا، همراه میشوند.
در همین زمان، پرنسس لیا به اسارت دارث ویدر، فرمانده نیروهای امپراتوری، درمیآید.
چرا جنگ ستارگان مهمتر از بسیاری از آثار فانتزی است؟
پیش از هر چیز باید به یک نکته اشاره کرد؛ اگرچه بسیاری جنگ ستارگان را علمیتخیلی میدانند، اما این مجموعه در واقع نمونهای از «فانتزی علمی» است.
حماسه اسکایواکر بیش از آنکه علمیتخیلی باشد، به فانتزی شباهت دارد. محوریت داستان بر سفر قهرمان استوار است، بر جنبههای عرفانی تأکید میشود، نیروی «فورس» نیز در عمل همان جادو با نامی دیگر محسوب میشود.
توصیف میزان تأثیرگذاری جنگ ستارگان هنگام اکران تقریباً غیرممکن است، زیرا شاید از آن زمان تاکنون فیلم دیگری نتوانسته به چنین سطحی از نفوذ فرهنگی دست پیدا کند.
این اثر از مرزهای پرده نقرهای فراتر رفت و به پدیدهای فراگیر در فرهنگ عامه تبدیل شد.
جنگ ستارگان دستاوردهای فیلم آروارهها را که دو سال پیش از آن عرضه شده بود، به مرحلهای تازه رساند و نخستین بلاکباستر واقعی دوران مدرن را خلق کرد.
این فیلم جلوههای ویژه را بازتعریف کرد، مخاطبان را به رؤیاپردازی بزرگتر دعوت کرد، تخیل آنها را به فراتر از مرزهای پیشین سوق داد.
همزمان، یکی از ماندگارترین فرنچایزهای هالیوود را بنیان گذاشت؛ مجموعهای که بعدها هشت دنباله و آثار فرعی متعددی از دل آن متولد شدند، هرچند هیچیک نتوانستند به اندازه جنگ ستارگان و دنباله مستقیمش، امپراتوری ضربه میزند، تحسین جهانی کسب کنند.
نتیجهگیری؛ آیا فیلمی مهمتر از ارباب حلقهها وجود دارد؟
ارباب حلقهها بدون تردید یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ سینما و مهمترین آثار ژانر فانتزی است. با این حال، اگر معیار را تأثیر تاریخی، تغییر مسیر صنعت، تعریف استانداردهای تازه برای فانتزی قرار دهیم، سفیدبرفی و هفت کوتوله، جادوگر شهر اُز، جنگ ستارگان: امیدی تازه جایگاهی حتی تأثیرگذارتر پیدا میکنند.
این سه فیلم نهتنها مرزهای ژانر فانتزی را گسترش دادند، بلکه شیوه رؤیاپردازی سینما را برای همیشه تغییر دادند.
به نظر شما کدام فیلم بیشترین تأثیر را بر ژانر فانتزی داشته است؟ دیدگاه خود را با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید.


