استونهنج همیشه توانسته مردم را به فکر فرو ببرد. حتی اگر فقط عکسهای آن را دیده باشید، این بنای باستانی حس عجیب و قدرتمندی را منتقل میکند.
سنگهای عظیم در قالب یک دایره بر فراز دشت باز سالزبری قرار گرفتهاند؛ گویی از رازی متعلق به جهانی دیگر محافظت میکنند.
سالهاست که مردم میپرسند چرا استونهنج ساخته شد. آیا این مکان برای برگزاری آیینهای مذهبی بوده است؟ آیا با خورشید و فصلهای سال ارتباط داشته؟ آیا مردم برای گرامیداشت مردگان در آن گرد هم میآمدند؟
این پرسشها همچنان اهمیت دارند، اما معمای دیگری نیز به همان اندازه جذاب است.
معمای سنگ محراب استونهنج
در مرکز استونهنج، سنگ محراب قرار دارد؛ یک تختهسنگ ماسهای مسطح که حدود ۶ تن (۵.۴ تن متریک) وزن دارد.
طول این سنگ نزدیک به ۵ متر است، یعنی از بسیاری از خودروهای خانوادگی بلندتر است. باستانشناسان دههها تلاش کردهاند منشأ آن را پیدا کنند و بفهمند انسانهای باستانی چگونه آن را جابهجا کردهاند.
اکنون پژوهشهای جدید این داستان را شفافتر کردهاند. یافتهها نشان میدهند که سنگ محراب احتمالاً از شمال اسکاتلند آمده است؛ منطقهای که صدها کیلومتر از استونهنج فاصله دارد.
اگر این موضوع درست باشد، سفر این سنگ یکی از شگفتانگیزترین بخشهای تاریخ استونهنج خواهد بود.
استونهنج؛ بنایی ساختهشده از سفرهای طولانی
استونهنج ممکن است در نگاه اول یک دایره سنگی واحد به نظر برسد، اما سنگهای آن از مناطق مختلفی آورده شدهاند.
بزرگترین سنگها که «سارسن» نام دارند، از منطقه وست وودز در فاصله حدود ۲۵ کیلومتری منتقل شدهاند. گروه دیگری از سنگها که با نام «بلواستون» شناخته میشوند، از ولز و از فاصلهای حدود ۲۳۰ کیلومتر به این محل رسیدهاند.
این سفرهای طولانی نشان میدهد که انسانهای ماقبل تاریخ بسیار پیش از اختراع ماشینآلات مدرن قادر بودند تختهسنگهای عظیم را در مسافتهای طولانی جابهجا کنند.
تحلیل سنگها بر دادههایی متکی است که از بلورهایی بسیار کوچک به دست میآیند؛ بلورهایی که اغلب افراد هرگز متوجه وجود آنها نمیشوند.
درون سنگ محراب مواد معدنی بسیار ریزی به نام زیرکن وجود دارد. این بلورها مانند بایگانیکنندگان طبیعی عمل میکنند. زمانی که سنگها شکل میگیرند، زیرکنها سرنخهای شیمیایی را در خود حفظ میکنند؛ سرنخهایی که میتوانند صدها میلیون سال باقی بمانند.
دانشمندان میتوانند این نشانهها را بررسی کرده، با نمونههای سنگی مناطق مختلف مقایسه کنند.
سنگ محراب از دورترین نقطه آمده است
تحلیلها نشان میدهد که سنگ محراب ممکن است مسافتی طولانیتر از تمام سنگهای دیگر استونهنج را طی کرده باشد.
این سنگ از نوعی ماسهسنگ موسوم به «ماسهسنگ سرخ قدیمی دونین» ساخته شده است. چنین سنگی بهطور طبیعی در اطراف استونهنج یافت نمیشود.
این موضوع یک نکته مهم را برای پژوهشگران روشن کرد: سنگ محراب یک سنگ بومی منطقه نبود.
سالها دانشمندان به دنبال محل اصلی آن بودند. اکنون قویترین شواهد به سواحل کایتنس در شمال اسکاتلند اشاره دارند؛ منطقهای که حدود ۷۰۰ کیلومتر با دشت سالزبری فاصله دارد.
پژوهشگران سنگ محراب را با نمونههای ماسهسنگ از بخشهای مختلف اسکاتلند مقایسه کردند. نزدیکترین تطابق مربوط به سارکلت، منطقهای ساحلی در کایتنس بود.
مناطق نزدیک دیگر نیز شباهتهایی داشتند، اما سارکلت قویترین تطابق را ارائه داد.
اهمیت این یافته در آن است که یک حدس کلی را به تصویری بسیار دقیقتر تبدیل میکند. سنگ محراب صرفاً از «جایی در اسکاتلند» نیامده، بلکه به احتمال زیاد از بخش مشخصی از سواحل شمالی این کشور منشأ گرفته است.
این کشف هیجانانگیز است، اما همزمان معما را پیچیدهتر میکند. اگر سنگ واقعاً از کایتنس آمده باشد، کسی یا چیزی باید آن را در مسافتی بسیار طولانی جابهجا کرده باشد.
آیا یخچالهای طبیعی سنگ محراب را منتقل کردند؟
یکی از پاسخهای احتمالی، یخ است. در آخرین عصر یخبندان، یخچالهای عظیم سراسر بریتانیا را درنوردیدند. این یخچالها میتوانند سنگها را برداشته، آنها را بسیار دورتر از محل شکلگیریشان منتقل کنند.
به همین دلیل دانشمندان این پرسش منطقی را مطرح کردند: آیا یخچالها میتوانستند سنگ محراب را تا نزدیکی استونهنج حمل کنند و انسانها فقط بخش پایانی مسیر را طی کرده باشند؟
برای بررسی این فرضیه، پژوهشگران از مدلهای رایانهای حرکت یخهای باستانی استفاده کردند. نتایج نشان داد یخهای حوضه اورکادیان، منطقه گسترده مرتبط با منشأ سنگ، عمدتاً به سمت شمال و شرق حرکت کردهاند.
این جهت حرکت نمیتواند انتقال سنگ به جنوب انگلستان را توضیح دهد.
یک استثنا در فرضیه یخچالها
البته یک استثنای احتمالی وجود داشت. در برخی شرایط، یخها ممکن بود سنگها را به سمت داگر بانک منتقل کنند؛ منطقهای که زمانی خشکی بود اما اکنون زیر آبهای دریای شمال قرار دارد.
با این حال حتی این سناریو نیز معما را بهطور کامل حل نمیکند.
دکتر آنتونی کلارک توضیح داد: «مدلسازی ما نشان میدهد یخچالها ممکن است در آخرین عصر یخبندان بخشی از مسیر انتقال سنگها را بر عهده گرفته باشند، شاید تا منطقه داگر بانک در دریای شمال. اما این انتقال به جنوب انگلستان نرسیده است، بنابراین همچنان لازم بوده انسانها سنگ را صدها کیلومتر جابهجا کنند.»
قدرت انسان عامل انتقال سنگ محراب
حتی اگر یخچالها بخشی از مسیر را طی کرده باشند، نمیتوانند توضیح دهند که سنگ چگونه به جنوب انگلستان رسیده است. مدلها هیچ مسیر مستقیم یخی میان شمال اسکاتلند و استونهنج نشان نمیدهند.
دکتر آنتونی کلارک، نویسنده همکار این پژوهش از دانشگاه کرتین، گفت: «به جای انتقال طبیعی توسط یخ، شواهد به جابهجایی عمدی و برنامهریزیشده در میان چشماندازی دشوار و متنوع اشاره دارند.»
زمانبندی، پرسشهای جدیدی ایجاد میکند
مشکل دیگری نیز وجود دارد: زمان.
داگر بانک حدود ۷ تا ۸ هزار سال پیش بهتدریج زیر آب رفت. در مقابل، سنگ محراب احتمالاً حدود ۵ هزار سال پیش به استونهنج رسیده است.
این اختلاف زمانی چند هزار ساله به این معناست که اگر یخ مسئول انتقال سنگ بوده باشد، سنگ باید برای مدت بسیار طولانی در دسترس باقی مانده باشد؛ آن هم در شرایطی که چشمانداز طبیعی منطقه بهطور مداوم تغییر میکرد.
پس از آن نیز انسانها باید سنگ را پیدا کرده، دوباره جابهجا میکردند. چنین سناریویی غیرممکن نیست، اما اثبات آن بسیار دشوار است.
دکتر کلارک معتقد است که سنگ احتمالاً در چند مرحله توسط انسانها منتقل شده و شاید ترکیبی از حمل زمینی، استفاده از رودخانهها یا مسیرهای ساحلی در این فرآیند نقش داشته است.
انتقال سنگی ۶ تنی؛ تلاشی عظیم و هماهنگ
جابهجایی یک سنگ ۶ تنی بدون کامیون، جرثقیل یا تجهیزات مدرن کار سادهای نبود. سازندگان استونهنج به ابزارهای ابتدایی، نیروی انسانی، برنامهریزی دقیق متکی بودند.
صرفنظر از مسیر دقیق انتقال، انجام چنین کاری به همکاری تعداد زیادی از افراد نیاز داشته است.
دکتر کلارک میگوید: «انتقال سنگی با این ابعاد در چنین فاصله طولانی به برنامهریزی، هماهنگی، درک عمیق از محیط، همچنین ارادهای فوقالعاده نیاز داشته است.»
او افزود: «این مطالعه نشان میدهد ترکیب تحلیلهای زمینشناسی با مدلسازی رایانهای میتواند به حل پرسشهای قدیمی درباره نحوه ساخت استونهنج کمک کند.»
نتیجهگیری
پژوهش جدید درباره سنگ محراب استونهنج نشان میدهد این سنگ احتمالاً از شمال اسکاتلند به جنوب انگلستان منتقل شده است. شواهد فعلی نقش محدود یخچالهای طبیعی را مطرح میکنند، اما بیشتر دادهها از یک جابهجایی هدفمند توسط انسانهای باستانی حکایت دارند. اگر این فرضیه درست باشد، انتقال سنگ محراب یکی از بزرگترین دستاوردهای مهندسی و سازماندهی در دوران ماقبل تاریخ به شمار میرود.
نظر شما چیست؟ آیا انتقال سنگ محراب استونهنج با نیروی انسانی انجام شده یا یخچالهای طبیعی نقش مهمتری داشتهاند؟ دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید.

