بسیاری از افرادی که از بیاشتهایی عصبی بهبود مییابند، تلاش فراوانی میکنند تا وزن از دسترفته را بازگردانند و وضعیت سلامت خود را تثبیت کنند. با این حال، پژوهشهای جدید نشان میدهد حتی زمانی که وزن بدن به محدوده «طبیعی» بازمیگردد، ممکن است بدن در یکی از مهمترین جنبهها بهطور کامل ترمیم نشود. این جنبه کلیدی، قدرت و کیفیت عضلات است.
آسیبهایی فراتر از کاهش وزن
بیاشتهایی عصبی یک اختلال روانپزشکی است که با ترس شدید از افزایش وزن و محدودیت شدید کالری شناخته میشود. اغلب درباره این بیماری از زاویه وزن بدن صحبت میشود، اما آسیبها به کاهش چربی محدود نیستند.
این بیماری میتواند باعث کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی اندازه و قدرت عضلات اسکلتی شود. چنین تغییری نهتنها سلامت بلندمدت را تهدید میکند، بلکه انجام فعالیتهای روزمره را نیز دشوارتر میسازد.
نقش حیاتی عضلات در زندگی روزمره
عضلات فقط برای عملکرد ورزشی اهمیت ندارند. آنها پایه استقلال حرکتی و تابآوری بدن در طول زندگی هستند.
- حمل خریدهای روزانه
- بالا رفتن از پلهها
- بلند کردن کودکان
همه این فعالیتها به قدرت عضلانی وابستهاند و کاهش عضله میتواند انجام آنها را به چالشی جدی تبدیل کند.
شاخصهای بالینی بهبودی
درمان بیاشتهایی عصبی معمولاً بر جنبههای روانپزشکی و بازگرداندن وزن تمرکز دارد. پزشکان معیارهای مشخصی برای تعریف «بهبودی» در محیط بالینی دارند.
«در مطالعات بالینی، معمولاً بهبودی وزنی را بهعنوان شاخص توده بدنی ۱۸.۵ یا دستکم ۹۵ درصد وزن پیشبینیشده متناسب با سن تعریف میکنیم.»
— مگان روزا-کالدول
او توضیح میدهد زمانی که فرد بتواند وزنی بالاتر از محدوده کموزنی را حفظ کند، معمولاً شدت مداخلات پزشکی کاهش مییابد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا با بازگشت وزن، عضلات نیز واقعاً بازمیگردند؟
این آزمایش چگونه انجام شد؟
برای بررسی بهبودی کوتاهمدت و بلندمدت، پژوهشگران از موشهای هشتهفتهای استفاده کردند. این سن تقریباً معادل دورهای است که بیاشتهایی عصبی اغلب در انسان آغاز میشود، یعنی نوجوانی و اوایل بزرگسالی.
موشها به مدت ۳۰ روز تحت رژیم محدود از نظر کالری قرار گرفتند. پس از پایان این دوره، به آنها اجازه داده شد برای بازههای زمانی متفاوت، آزادانه غذا بخورند.
ردیابی مسیر بهبودی
گروه تحقیق حیوانات را پس از ۵ روز، ۱۵ روز و ۳۰ روز بهبودی بررسی کرد. یک گروه دیگر نیز بلافاصله پس از پایان محدودیت غذایی ارزیابی شد.
از آنجا که موشها بسیار سریعتر از انسان پیر میشوند، این بازهها بهعنوان معادلهای تقریبی در نظر گرفته شدند. پنج و پانزده روز تقریباً معادل پنج و پانزده ماه بهبودی در انسان است. سی روز نیز معادل حدود دو تا سه سال در نظر گرفته شد، هرچند پژوهشگران به عدم قطعیت این تبدیلها اشاره کردهاند.
کاهش مداوم اندازه و قدرت عضله
پس از انجام آزمونهای مربوط به جرم عضلانی، قدرت عضله و سنتز پروتئین، پژوهشگران با یک الگوی نگرانکننده روبهرو شدند.
اندازه عضلات حدود ۲۰ درصد کاهش یافته بود و قدرت آنها نیز افت داشت. نکته مهم این بود که این تغییرات حتی در دورههای بهبودی کوتاهمدت، به شکل معناداری جبران نشد.
عملکرد عضلانی زیر ذرهبین
در پایان دوره ۳۰ روزه، موشها وزن قبلی خود را بازیافته بودند و حتی به سطح حیوانات سالم کنترل رسیده بودند. در ظاهر، این یک داستان موفقیتآمیز به نظر میرسید.
اما بررسی عضلات تصویر متفاوتی ارائه داد. کیفیت عضله کاهش یافته بود و نیروی تولیدشده به ازای هر واحد توده عضلانی کمتر از حد انتظار بود. به بیان سادهتر، حتی زمانی که عضله وجود داشت، عملکرد آن مطلوب نبود.
چرا روند ترمیم عضله متوقف میشود؟
این مطالعه به دلایل زیستی احتمالی نیز اشاره میکند. پژوهشگران شواهدی از تغییر در مسیرهای سنتز پروتئین مشاهده کردند.
«به نظر میرسد مسیرهای سیگنالدهی آنابولیک پس از بهبودی بلندمدت از بیاشتهایی عصبی تضعیف میشوند.»
فرایندهای آنابولیک همان حالت بازسازی بدن هستند. اگر این مسیرها بهدرستی فعال نشوند، بازسازی عضله حتی با تغذیه کافی و افزایش وزن، کند و دشوار خواهد بود.
محدودیتهای مطالعات حیوانی
روزا-کالدول تأکید میکند که هدف این پژوهش کماهمیت جلوه دادن بازگرداندن وزن نیست. این مرحله کاملاً ضروری است. با این حال، نتایج نشان میدهد وزن بهتنهایی نمیتواند شاخص کامل بهبودی باشد.
«عوارض اسکلتیعضلانی احتمالاً بسیار طولانیتر از آنچه تصور میکنیم باقی میمانند و باید در طراحی درمانها مدنظر قرار گیرند.»
البته تعمیم نتایج موشها به انسان نیازمند احتیاط است. موشها عوامل روانشناختی بیاشتهایی عصبی مانند تصویر منفی از بدن را تجربه نمیکنند. علاوه بر این، آنها معمولاً در صورت دسترسی به غذا، بدون مقاومت میخورند.
گسترش مفهوم بهبودی
در دنیای واقعی، بیاشتهایی عصبی میتواند سالها ادامه یابد و عود بیماری نیز شایع است. بهبودی پایدار همیشه تضمینشده نیست.
به گفته روزا-کالدول، اگر این مدل حیوانی خطایی داشته باشد، احتمالاً شدت مشکل را کمتر از واقعیت نشان میدهد. در انسانها که بیماری طولانیتر و پیچیدهتر است، از دست دادن عضله میتواند بخشی پنهان و دستکمگرفتهشده از بیماری باشد.
او در پایان یک چالش عملی مطرح میکند:
«سؤال اصلی این است که چگونه میتوانیم مداخلاتی طراحی کنیم که بازسازی عضله را سریعتر انجام دهند؟»
اگر پژوهشهای آینده این یافتهها را در انسان نیز تأیید کنند، مفهوم بهبودی باید گستردهتر تعریف شود. نه فقط بازگرداندن وزن، بلکه بازیابی قدرت، عملکرد و توانایی بدن برای ساخت دوباره آنچه بیماری از بین برده است.
منبع پژوهش
این مطالعه در مجله The Journal of Nutritional Physiology منتشر شده است.
نظر شما درباره معیارهای واقعی بهبودی چیست؟ دیدگاه خود را در بخش دیدگاهها بنویسید یا این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید.